پرگوهر

لغت نامه دهخدا

پرگوهر. [ پ ُ گ َ هََ ] ( ص مرکب ) که گوهر و اصلی بزرگ دارد. پرگهر:
بدو گفت کای شسته مغز از خرد
به پرگوهران این کی اندر خورد.فردوسی.

جمله سازی با پرگوهر

💡 بگفتم پیر را بالله توی اسرار گفت آری منم دریای پرگوهر به دریابار جوییدش

💡 شاه ملا آن سپهر دین که گاه لطف او از کواکب دامن خود کرده پرگوهر هلال

💡 گاهش ز خوی بدن شده پرلولو عدن گاهش زکف دهن شده پرگوهر ثمن

💡 گفت است بارها که مرا نان ز گندم است کانبار او خزینه پرگوهر آمده ست

💡 ناگهان در رسید از در غیب کرده پرگوهر حقایق جیب

💡 چشمم از لعل تو شد حقه گوهر بخرام تا به پای تو کشم حقه پرگوهر چشم

اوزوم یعنی چه؟
اوزوم یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز