پرنیان بر
مترادفها
پشمالو، پردار
لغت نامه دهخدا
پرنیان بر. [ پ َ ب َ ] ( ص مرکب ) آنکه بری نرم و لطیف دارد:
پری خواندم او را وز آنروی خواندم
که روی پری داشت آن پرنیان بر.فرخی.ز ساقیان پریروی پرنیان بر گیر
میئی چنانکه چو جان در بدن بود، در دَن.سوزنی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه بروبالایی چون پرنیان دارد.
جمله سازی با پرنیان بر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بزد دست بر جامه اسفندیار همه پرنیان بر تنش گشت خار
💡 گه دواج پرنیان بر سفت سگ میآکند گه نشست یوز را اطلس نهالی میکند
💡 دلش زان سخن پر ز تیمار شد همه پرنیان بر تنش خار شد
💡 چو بر پرنیان بر گذر کرد نی یکی مژده را شادی افگند پی
💡 چو باد خزان بگذرد بر درخت کند پرنیان بر تنش لخت لخت
💡 سرانجام از شتاب خام تدبیر به جای پرنیان بر دل نهد تیر