لغت نامه دهخدا
وگرت. [ وَ گ َ رَ / وَ گ َ ] ( حرف ربط + ضمیر ) ( از: و + گر، مخفف اگر + ت ) مخفف و اگر تو را. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
وگرت خنده نیاید یکی کنند بیار
ویک دو بیتک از این شعر من بکن بکنند.ابوالعباس عباسی ( از یادداشت مرحوم دهخدا ).
وگرت. [ وَ گ َ رَ / وَ گ َ ] ( حرف ربط + ضمیر ) ( از: و + گر، مخفف اگر + ت ) مخفف و اگر تو را. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
وگرت خنده نیاید یکی کنند بیار
ویک دو بیتک از این شعر من بکن بکنند.ابوالعباس عباسی ( از یادداشت مرحوم دهخدا ).
مخفف و اگر ترا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مبال اگرت فزاید زمانه مال و منال وگرت نیز بکاهد منال و مال منال
💡 بمشو غره پرستش بمده ریش به دستش وگرت شاه کند او که توی یار یگانه
💡 هر نهان بر تو عیانست گرت بینش هست وگرت نیست چه پنهانی و چه پیدائی
💡 گوهر شکن کسی وگرت آب شرم بود ز آن گوهرین دو آتش گویا چه خواستی
💡 تو جفا کن وگرت میل وفا نیست چه باک من نه آنم که تحمّل نکنم بار جفا را
💡 تیره شب در شکن طره ی دلدار مپیچ وگرت راه غلط شد بشب تار مرو