لغت نامه دهخدا
وکور. [ وُ ] ( ع مص ) به آشیانه درآمدن مرغ. وکر. || ( اِ ) ج ِ وکر، به معنی آشیانه مرغ. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آشیانه مرغ،گو مرغ نباشد در وی. ( آنندراج ). رجوع به وکر شود.
وکور. [ وُ ] ( ع مص ) به آشیانه درآمدن مرغ. وکر. || ( اِ ) ج ِ وکر، به معنی آشیانه مرغ. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آشیانه مرغ،گو مرغ نباشد در وی. ( آنندراج ). رجوع به وکر شود.
باشیانه در آمدن مرغ وکر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زاهد خیال شیشه می کرد وکور شد آه که مرا که در شب آدینه روشن است؟
💡 از چنین محبوب هر کو دور مرد کور زاد وکور بود و کور مرد