ولب

لغت نامه دهخدا

ولب. [ ] ( اِ ) درختی است. نوعی از یتوعات است و به قدر ذرعی و برگش شبیه برگ شربین و مورْد. رجوع به تحفه حکیم مؤمن شود.

فرهنگ فارسی

درختی است نوعی از یتوعات است و بقدر ذرعی و برگش شبیه برگ شربین و مورد.

جمله سازی با ولب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسید جانم به لب رسید ولب من به جان رسید

💡 نعیم خلد حلال است بر کسی صائب که دست ولب به نعیم جهان نیالاید

💡 توسروقد به کنارم نشسته ای شب وروز صفای سرو ولب جویبار راچکنم

💡 چون قامت ولب تو میسر بودمرا دیگر چه احتیاج به طوبی وکوثر است

💡 آن نگار از گریه طفل دل مرا آرام کرد بس که از چشم ولب اورا شکر وبادام داد

💡 چشم از برای گریه ولب از برای آه وز بهر داغ لخت جگر آفریده اند