لغت نامه دهخدا
وقیحانه. [ وَ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) بی شرمانه. با پررویی: این زنهای بی فکر و ملاحظه که قبل از گذشتن یک هفته چنان وقیحانه به هم پریده بودند... ( شوهر آهوخانم ص 330 از فرهنگ فارسی معین ).
وقیحانه. [ وَ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) بی شرمانه. با پررویی: این زنهای بی فکر و ملاحظه که قبل از گذشتن یک هفته چنان وقیحانه به هم پریده بودند... ( شوهر آهوخانم ص 330 از فرهنگ فارسی معین ).
بی شرمانه، باپررویی.
بی شرمانه باپررویی: (( این زنهای بیفکر و ملاحظه که قبل از گذشتن یک هفته چنان و قیحانه بهم پریده بودند... ) )
💡 این حمله بلافاصله توسط وزارت خارجه مصر، عربستان سعودی، اردن و قطر محکوم شد. بولیوی روابط دیپلماتیک خود را با اسرائیل قطع کرد و کلمبیا و شیلی سفیران خود را فراخواندند. گزارشگران ویژه سازمان ملل اعلام کردند که این حملات «نقض وقیحانه قوانین بین الملل و مصداقی از جنایت جنگی» است.
💡 آشوربانیپال در سال ۶۵۳ حمله ای ویرانگر به ایلام آغاز کرد. متنی که در سال ۶۴۹ در میان سالنامههای آشوربانیپال نوشته شدهاست، توجیهات آشوربانیپال برای جنگ و پایان آن را ثبت کردهاست. دلایل آشوربانیپال برای جنگ عبارت بود از: «پیامهای وقیحانه تئومن، لاف زدنهای او، توطئههای شیطانی او، ماه گرفتگی که سقوط تئومن را پیشبینی میکرد، تشنجی که خدایان به تئومن به عنوان هشدار وارد کردند و اعلان جنگ تئومن به آشوربانیپال». در متن نوشته شدهاست که آشوربانیپال سر تئومن را بریده و هومبان نیکش دوم را به عنوان پادشاه جایگزین کردهاست.