لغت نامه دهخدا
همیم. [ هََ ] ( ع ص ) نرم رفتن حشرات به زمین و خزیدن. || ( ص، اِ ) باران سست و نرم. || شیر که در مشک اندازند وخورند و دوغ نزنند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
همیم. [ هََ ] ( ع ص ) نرم رفتن حشرات به زمین و خزیدن. || ( ص، اِ ) باران سست و نرم. || شیر که در مشک اندازند وخورند و دوغ نزنند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
نرم رفتن حشرات بزمین و خزیدن باران سست و نرم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دنیا ز من بجست، چون من دین بیافتم طاعت همیم دارد دندان کنان کنون
💡 ای سگ آن سر کو، ما و تو یاران همیم خاک پاییم، بهر جا که روی در قدمیم
💡 ما خرابات نشینان همه همرنگ همیم در نهان عین وجودیم و به ظاهر عدمیم
💡 من و تو چون قدح و باده آشنای همیم من از تو چشم نمیپوشم و تو از من روی
💡 ما اسیران همه مرغان خوشالحان همیم همزبان نفس و همدم بستان همیم
💡 ای نور چشم مهر و گل بوستان حسن ما بیتو در همیم تو بیما چگونهای