لغت نامه دهخدا
هصیص. [ هََ ] ( ع ص ) پاسپرده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || شکسته. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) هصیص النار؛ درخش آتش. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
هصیص. [ هََ ] ( ع ص ) پاسپرده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || شکسته. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) هصیص النار؛ درخش آتش. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
پا سپرده شکسته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نسبت آنها به سهم بن عمرو بن هصیص بن کعب بن لوی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان میرسد. آنها با بنیجمح مرتبط هستند، زیرا هر دو بخشی از یک قبیله بزرگتر بودند که از یک جد یکسان، هصیص بن کعب برخاسته بودند.
💡 نسبت آنها به جمح بن عمرو بن هصیص بن کعب بن لوی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان میرسد. آنها با بنیسهم مرتبط هستند، زیرا هر دو بخشی از یک قبیله بزرگتر بودند که از یک جد یکسان، هصیص بن کعب برخاسته بودند.