لغت نامه دهخدا
هشده. [ هََ / هَِ دَه ْ ] ( عدد، ص، اِ ) هژده. هشتده: در هشده هزار عالم کس را نیافتند که یک شربت از او درکشد. ( تذکرةالاولیاء عطار ).
هشده. [ هََ / هَِ دَه ْ ] ( عدد، ص، اِ ) هژده. هشتده: در هشده هزار عالم کس را نیافتند که یک شربت از او درکشد. ( تذکرةالاولیاء عطار ).
هیجده.
هژده هشتده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هفده رکعت نماز از دل و جان ملک هشده هزار عالم دان
💡 رضای خالق هشده هزار عالم را بخر به جان و دل ای بیخبر که ارزان است
💡 ز فضل داشته آدمی و آدم را ز صنع ساخته هشده هزار عالم را
💡 وز ایران از آن سی هزاران سوار فزون کشته بودند هشده هزار
💡 وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ و از فرزندان این هشده پیغامبرا که نامشان درین آیات بردهاند، و نام آن فرزندان نبردهاند، «وَ إِخْوانِهِمْ» و برادران ایشان که بر دین و ملّت ایشان بودهاند. اینجا سخن منقطع شد، پس گفت: «وَ اجْتَبَیْناهُمْ» ای استخلصناهم بالنبوّة، مأخوذ من جبیت الماء فی الحوض اذا جمعته. «وَ هَدَیْناهُمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» یعنی الاسلام.
💡 پس مگو کین حساب باریکست زآنکه هفده به هشده نزدیکست