نیم کاسه

لغت نامه دهخدا

نیم کاسه. [س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) نوعی از کاسه و قدح چوبین گنبدنما. ( آنندراج ). قحف. ( مهذب الاسماء ). نصفی. پیاله خرد را جام نام است و کلان را کاسه و متوسط را نیم کاسه. ( خان آرزو از فرهنگ فارسی معین ). ظرفی به شکل پیاله و کاسه که از کاسه کوچکتر و از پیاله بزرگتر است.
- نیم کاسه زیرکاسه داشتن ( بودن )؛ کنایه از مکر و حیله. ( غیاث اللغات ) ( از مصطلحات ). تعبیه کردن چیزی از راه فریب در چیزی. ( آنندراج ). کنایه از اینکه قضیه غیر ازصورت ظاهر، محتوی و موضوع دیگری در معنی دارد. رمزی و رازی در کار بودن:
یک دم سر من از سر زانو جدا نشد
اینجا به زیر کاسه بود نیم کاسه ای.میر برهان ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

کاسۀ کوچک.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- کاس. متوسط. توضیح پیال. خرد را (( جام ) ) نام است و کلان را (( کاسه ) ) و متوسط را (( نیم کاسه ) ) و (( نصفی ) ). ۲- نوعی ظرفل چوبین نیم کروی.

جمله سازی با نیم کاسه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جهان بخورد نزاری به نیم کاسه سفال به جام خویش بیا گو جم و جهان بنمای

💡 ترک خواهش کن که می سازد صدف را دل دو نیم کاسه دریوزه پیش ابر نیسان داشتن