نیم زبان

مترادف‌ها

لکنت، تته‌پته

لغت نامه دهخدا

نیم زبان. [ زَ ] ( ص مرکب ) کنایه از کم گو و شخصی که از حیا و ادب یا از صلابت و مهابت مخاطب سخن نتواند گفت. ( آنندراج ). کسی که از خجالت و شرمساری یا حماقت یا جهتی دیگر نمی تواند سخن گوید و حرف زند. ( ناظم الاطباء ):
گرچه روی سخن امروز سراسر با ماست
ما ز کم حوصلگی نیم زبانیم همه.باقر کاشی ( از آنندراج ).

فرهنگستان زبان و ادب

{pidgin} [زبان شناسی] زبانی فاقد گویشور بومی و در مقایسه با دیگر زبان ها، دارای دستور و واژگان محدود و ساده، که برای برقراری ارتباط میان افراد مناطقی که گویشورانی با زبان های مختلف دارند شکل می گیرد

جمله سازی با نیم زبان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 لیک با نیم زبان بر گل سوری بلبل بیت‌ها خواند گه سالم و گه مخبونا

💡 او که همیشه در برابر رئیس خود بسیار محتاط بود، با لحنی نیم زبان و تردید بسیار زیاد، سعی کرد نظر مخالفش را بیان کند.

💡 وقتی از او پرسیدم که آیا از این تصمیم جدید راضی است یا خیر، با حالتی نیم زبان و نگاهی به پایین، پاسخ کوتاهی داد.

💡 در جلسات رسمی، افراد نیم زبان معمولاً از بیان نظرات جنجالی خودداری می‌کنند تا از بروز هرگونه سوءتفاهم یا تنش با دیگران جلوگیری کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران