ممال

لغت نامه دهخدا

ممال. [ م َ ] ( ع مص ) مَیل. مَمیل. تَمیال. مَیَلان. مَیلولة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). برگردیدن و خمیدن. رجوع به میل شود.
ممال. [ م ُ ] ( ع ص ) اماله کرده شده، یعنی الف را یاء و فتحه را کسره خوانده. ( ناظم الاطباء ). کلمه ای که در آن صورت «آ» به «ای » تبدیل شده باشد، چون: حجیب، کتیب و رکیب که ممال حجاب، کتاب و رکاب است. و رجوع به اماله شود.

فرهنگ عمید

ویژگی کلمه ای که در آن به جای «الف»، «یا» آورده باشند، مثل رکیب (ممال رکاب ).

فرهنگ فارسی

اماله کرده شده یعنی الف را یائ و فتحه را کسره خوانده.

جمله سازی با ممال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به عرش می رسد آن کس که میرود از خویش ممال پای در این راه بر زمین زنهار

💡 کنون چو بلبل افسرده دل به بهمن و دی ملال بسته به نطقم ممال املی را

💡 چشم مستت را ز خواب خوش ممال فتنه بر خوابست، بیدارش مکن

💡 دل من از جفای خود ممال زیر پای خود که بدکنی بجای خود که اندر اوست جای تو

💡 اندر دو بناگوش ممال ای پسر آن را ترسم که رسد زو به بناگوش تو عدوی

💡 پا بر زمین ممال که بر بود گوی فیض زین عرصه هر که توسن همت جهاند و رفت

دراسله یعنی چه؟
دراسله یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز