لغت نامه دهخدا
لویشن. [ ل َ وی ش َ ] ( اِ ) لویش. لبیشه. لویشه. لباشه. لواشه. لباچه. رجوع به هر یک از مدخل ها در ردیف خود شود:
لطف او شد نشیمن صهبا
قهر او شد لویشن دریا.خاقانی ( از جهانگیری ).
لویشن. [ ل َ وی ش َ ] ( اِ ) لویش. لبیشه. لویشه. لباشه. لواشه. لباچه. رجوع به هر یک از مدخل ها در ردیف خود شود:
لطف او شد نشیمن صهبا
قهر او شد لویشن دریا.خاقانی ( از جهانگیری ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لطف او شد نشیمن صهبا قهر او شد لویشن دریا