لنگ زدن
مترادفها
لنگلنگان رفتن
متضادها
صحیح راه رفتن، روان راه رفتن
لغت نامه دهخدا
لنگ زدن. [ ل َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) لنگیدن در عمل یا کار یا سخن ( ؟ ): او نیز عریان و مجذوب بود. غایتش آنکه گاهی معقول میگفت و با مردم حرف میزد، اما گاهی لنگی میزد و لاابالی میگردید. ( مزارات کرمان ص 192 ).
فرهنگ فارسی
لنگیدن در عمل یا کار یا سخن.
جمله سازی با لنگ زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اپیکتت بهوضوح از تصویرسازی استفاده میکند، و قیاسهایی شامل زندگی بهتصویر کشیده شدهاست: سفر کشتی (فصل 7)، مسافرخانه (فصل 11)، ضیافت (فصل 15، 36)، و بازی در یک نمایشنامه (فصل 7). 17، 37). او مثالهای زیادی از زندگی روزمره میآورد، از جمله: کوزه شکسته (فصل 3)، رفتن به حمام (فص 4، 43)، لنگ زدن 0 (فصل 9)، از دست دادن کودک (فصل 11). ) و قیمت کاهو (فصل 25).