لغت نامه دهخدا
قشونی. [ ق ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به قشون. رجوع به قشون شود.
قشونی. [ ق ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به قشون. رجوع به قشون شود.
منسوب بقشون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در دهی موسوم به «زوزهی» نام[پانویس ۴] در ارمنستان جدالی واقع شد. اهورمزد یاری خود را به من اعطا کرد. به ارادهٔ اهورمزد من بر قشونی که از من برگشته بود غالب آمدم.
💡 «اهالی، که از من برگشته بودند، در دفعهٔ دوم جمع شدند که با دادرشیش جنگ کنند. در قلعه «تیگر»[پانویس ۵] نامی در ارمنستان جدالی واقع شد. اهورمزد یاری خود را به من اعطا کرد. به ارادهٔ اهورمزد قشون من بر قشونی که از من برگشته بود فائق آمد.»
💡 اسپارتیها در پاسخ پیغام فرستادند که به آنان کمک خواهند کرد، اما جشنهای مذهبی خود را بهانهای برای تأخیر دو هفتهای قرار دادند. از آن طرف داریوش بزرگ قشونی عظیم و مجهز بیاراست و فرماندهی آن را به داتیس سردار مادی و آرتافرنه دوم برادرزاده خود محول و آنها را سوار بر ۶۰۰ کشتی ترایریم عازم یونان نمود. این لشکرکشی بزرگترین لشکرکشی دریایی است که تاریخ تا آنروز به خود دیده بود.
💡 چون ساخت قلعه به اتمام رسید امیر خان ذخائر و آلات حرب بسیار و پنج هزار کرد در قلعه جمع آورد. آنگاه قاصدی نزد سلطان عثمانی فرستاد و از گذشتۀ خود اظهار پشیمانی کرد و از او درخواست نمود تا قشونی انبوه به سوی ایران ارسال دارد تا ایشان آن قشون را همراهی کنند.