قسیمه
مترادفها
سهم، قسمت، بخش
لغت نامه دهخدا
( قسیمة ) قسیمة. [ ق َ م َ ] ( ع ص، اِ ) مؤنث قسیم. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قسیم شود. || طبله عطار. ( منتهی الارب ). جونة العطار. ( اقرب الموارد ). بوی دان. عطردان. ( مهذب الاسماء ). نافه مشک. ( غیاث از نصاب ). || بازار. ( منتهی الارب ). سوق. ( اقرب الموارد ).
جمله سازی با قسیمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در هم شکن شماری زنگاری فلک چون از قسیمه موج برآرد بحارمی