فنصور

لغت نامه دهخدا

فنصور. [ ف َ ] ( اِخ ) شهری است بزرگ به هندوستان، جای بازرگانان، و از آن کافور بسیار خیزد و بارگه دریاست. و ملک فنصور را سطوها خوانند و او را مملکتی جداست. و اندر ناحیت فنصور ده پادشاست همه از دست سطوها. و هدنجیره از این ناحیت است. ( حدود العالم ).نام این شهر بصورت قیصور نیز آمده است:
به برت ماند کافور که در فنصور است
به دلت ماند پولاد که در ایلاق است.رافعی.

فرهنگ فارسی

همان [ سوماترا ] است که در قدیم از آن کافور صادر میشده. توضیح ان کلمه بصورت [ قیصور ] و [ فیصور ] تصحیف شده.
شهری است بزرگ به هندوستان جای بازرگانان.

جمله سازی با فنصور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز رومت کاروان آورد نوروز ز فنصور آرد اکنون مهرگانت

توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز