فلک دست

لغت نامه دهخدا

فلک دست. [ ف َ ل َ دَ ] ( ص مرکب ) آنکه دستش قدرت آسمانی دارد. نویسنده ای که حکمش مثل حکم آسمانی است. مقتدر. فرمانروا:
کو فلک دستی که چون کلکش به هم کردی سخن
دختران نقش یک یک بر پرن بگریستی.خاقانی.

فرهنگ فارسی

آنکه دستش قدرت آسمانی دارد نویسنده که حکمش مثل حکم آسمانی است.

جمله سازی با فلک دست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتی چو فلک دست جفا برنگشایم ایمن نشوم، گر تو توئی هم بگشایی

💡 چو شکّر خورد و تنگش در بر آورد فلک دست از تحیّر برسر آورد

💡 ز گرد خوان فلک دست حرص کوته دار که سنگ‌ریزه منت سرشته بانانش

💡 پایان شب هجر تو خواهم پی حاجات هر گه که بر آرم به فلک دست مناجات

💡 برآستان تو چون پای من قرار گرفت بزیر سقف فلک دست خود ستون کردم

💡 با فلک دست و گریبان شده دعوی داری که چرا نیست مرا همچو تو پرسیم بغل

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز