پردک
لغت نامه دهخدا
پردک. [ پ َ دَ ] ( اِ ) چیستان. لُغز. ( برهان ). اُلقیه. آبدَه. مُعما. اُغلوطه. کِرمَک. کِروَس. کِردَک. وَبَردَک. چَربَک. نَردَک. بَردَک. بَرد. چَرمَک. لُوتَر. لُوترا:
ز پردکهای دورادور بسته
که از فکرش دل داناست خسته.امیرخسرو.و در نسخه میرزا به معنی افسانه نیز گفته و به هر دو معنی در بای تازی آورده اما در لسان الشعراء و ادات الفضلاء بفتح بای تازی افسانه و بضم با چیستان گفته آمده است. ( فرهنگ رشیدی ).
فرهنگ معین
(پَ دَ ) (اِ. ) لغز، چیستان.
فرهنگ عمید
لغز، چیستان: ز پردک های دورادور بسته / که از فکرش دل داناست خسته (امیرخسرو: لغت نامه: پردک ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) لغز چیستان.
ویکی واژه
لغز، چیستان.
جمله سازی با پردک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تپههای کانی ابراهیم و گوی پردک در شهرستان سقز، بخش مرکزی، روستای وزمله واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۹۶۴۱ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.