تازه باغ

لغت نامه دهخدا

تازه باغ. [ زَ / زِ ]( اِ مرکب ) باغ خوش و خرم. باغ باطراوت:
فروزنده در صحن آن تازه باغ
ز می شبچراغی بشب چون چراغ.نظامی.رجوع به تازه شود.

فرهنگ فارسی

باغ خوش و خرم باغ باطراوت.

جمله سازی با تازه باغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بد از پیش هر در یکی تازه باغ پر از گونه‌گون گل‌ چو روشن چراغ

💡 وین هنوز اول آثار ترقیست که من تازه باغ شجرانگیزم و تو ابر بهار

💡 باغیست تازه باغ عذارش که بی گزاف صد فصل در میان خزان و بهار اوست

💡 ولی بود او به خوبی تازه باغی وز آن مشت گیاه او را فراغی

💡 زیب دیگر داد داغ تازه باغ سینه را گاه باشد کز گلی رونق پذیرد گلشنی

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز