چرخ زن

لغت نامه دهخدا

چرخ زن. [ چ َ خ ِ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب )چرخ پیرزن. آلت پنبه ریسی. آلت ریسندگی:
چرخ چون چرخ زنان نالانست
دل ز چرخ اینهمه نالان چه کنم.خاقانی.رجوع به چرخ ِ پیرزن شود.
چرخ زن.[ چ َ زَ ] ( نف مرکب ) کنایه از رقاص باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). رقاص. ( ناظم الاطباء ). بازیگر:
در وجد و حال همچو حمام است چرخ زن
بر دیده نام عشق رقم کرده چون حمام.خاقانی.|| کنایه از مردم سیاحت کننده باشد. ( برهان ). کنایه از سیاح. ( آنندراج ). سیاح و سیاحت کننده و مسافر. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کنایه از رقاص باشد ٠ بازیگر

جمله سازی با چرخ زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وین چرخ چرخ زن ز سماع تو هر زمان چون صوفیان بچرخ درآید هزار بار

💡 بر سر آب چرخ زن می رفت دست شسته ز جان و تن می رفت

💡 فلک در خونِ مردان چرخ زن شد زدلوش حلقِ مردان در رسن شد

💡 چو یک نقطه‌ست از عمر تو بر کار هزاران چرخ زن بر وی چو پرگار

💡 چو شد در ره نیستی چرخ زن برون آمد از هستی خویشتن

حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز