لغت نامه دهخدا
یک درمیان. [ ی َ / ی ِ دَ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) یکی نه یکی. که یکی باشد و یکی نباشد: درختهای کوچه یک درمیان خشکیده اند.
یک درمیان. [ ی َ / ی ِ دَ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) یکی نه یکی. که یکی باشد و یکی نباشد: درختهای کوچه یک درمیان خشکیده اند.
یکی نه یکی: این ورقه ها را یک درمیان نمره بگذار.
💡 این بازی با تعداد نفرات بیشتر از ۴ نفر هم قابل اجرا است به شرطی که تعداد نفرات زوج باشد. نصف به نصف با هم یار هستند و به صورت یک درمیان مینشینند.