کشیکچی

لغت نامه دهخدا

کشیکچی. [ ک َ / ک ِ ] ( ترکی، ص مرکب، اِ مرکب ) حارس. پاسبان. قراول. ( ناظم الاطباء ): بدانکه اهالی فارس را در قدیم الایام عادت این بوده که هرآنچه از مردم در کوچه به سرقت برده شود از کشیکچیان گرفته شود و بدین واسطه ایشان بیدار و هوشیار بوده مردم را محافظت می نمود. ( قاموس کتاب مقدس ).
- کشیک چی باشی؛ رئیس قراولان.
|| پلیس. ( یادداشت مؤلف ). || دشنامی است به معنی سردمدار. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

نگهبان، مراقب.

فرهنگ فارسی

( اسم ) نگهبان مراقب پاسدار: ( شاهزاده از آن غافل افتاد که در آن شب اضداد او کشیکچی اند و محتمل است که دروب دولتخانه مسدود ساخته... ).

جمله سازی با کشیکچی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ۱۳۰۹ ه‍.ق قوللر آقاسی باشی (رئیس غلامان) شد و در سال ۱۳۱۱ه‍.ق با دوهزار تومان پیشکش به ناصرالدین شاه، به منصب کشیکچی باشی گری (نگهبان؛ مراقب؛ پاسدار) دست یافت.

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز