لغت نامه دهخدا
کام تیغ. [ م ِ ] ( اِ مرکب ) نامی است که در سیاه کلان و نواحی کرج به لوقیون ترکمانی دهند. گونه ای از دیوخار و آن درختچه ای است که در نقاط خشک و استپی دیده میشود. ( یادداشت مؤلف ).
کام تیغ. [ م ِ ] ( اِ مرکب ) نامی است که در سیاه کلان و نواحی کرج به لوقیون ترکمانی دهند. گونه ای از دیوخار و آن درختچه ای است که در نقاط خشک و استپی دیده میشود. ( یادداشت مؤلف ).
( اسم ) درختچه ایست از تیر. بادنجانیان که در حقیقت یکی از گونه های دیو خار است و در شمال ایران در حد فاصل جنگلهای شمال با نقاط استپی میروید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه کام تیغ و همه دم کمر همه سر سنان و همه تن سپر
💡 مصلحت توست زبان زیر کام تیغ پسندیده بود در نیام