لغت نامه دهخدا
پیش میر. ( نف مرکب ) که پیش میرد. که قبل از دیگری درگذرد و فوت کند:
بسوزد دل مادر پیش میر
که باشد جوان مرده و او مانده پیر.نظامی. || پیش مرگ:
به هر کس مده بهر چون آب جوی
که تا پیش میرت شود هر سبوی.نظامی.
پیش میر. ( نف مرکب ) که پیش میرد. که قبل از دیگری درگذرد و فوت کند:
بسوزد دل مادر پیش میر
که باشد جوان مرده و او مانده پیر.نظامی. || پیش مرگ:
به هر کس مده بهر چون آب جوی
که تا پیش میرت شود هر سبوی.نظامی.
= پیش مرگ: به سوز دل مادر پیش میر / که باشد جوان مرده و او مانده پیر (نظامی۶: ۱۱۴۸ ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قصه پیش میر برگفتند راست زو بپرسیدند کین تاوان کراست
💡 رفت پیش میر و گفتش باده کو ماجرا را گفت یک یک پیش او
💡 دانا چو تو را پیش میر بیند داند که تو بدبخت بر ضلالی
💡 مهربانی کردن این باشد که بستم دست دزد دست بسته پیش میر مهربان آوردمش
💡 به سوز دل مادر پیش میر که باشد جوان مرده و او مانده پیر
💡 سخن تمام کن و سوی آفتاب فرست بدو سپار و بگویش که: پیش میر بخوان