پر شکستگی
مترادفها
پر از شکستگی، ترکخورده، شکسته
متضادها
سالم، یکپارچه
لغت نامه دهخدا
پرشکستگی. [پ ُ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) ( راه... ) پر از پستی وبلندی. درشتناک. پردست انداز: سه راه نسخت کردند یکی بیابان از جانب دهستان سخت دشوار و بی آب و علف و دو بیشتر درشت و پرشکستگی. ( تاریخ بیهقی ).
فرهنگ فارسی
پر از پستی و بلندی ناهموار درشتناک پر دست انداز.
جمله سازی با پر شکستگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون زمین پر شکستگی است چرا آسمان بی تفاوت است و فطور؟
💡 به پر شکستگی خویش الفتی دارم که تنگنای قفس را به گلستان ندهم
💡 سعی پر شکستگی طرف عروج ناز اوست گل به سر امید زد رنگ من از کلاه تو