پذرفته.[ پ ِ رُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) اقرار کرده. اعتراف کرده. ( برهان ). || قبول کرده. ( برهان ): کدام زاویه است که پذرفته قوس بود. ( التفهیم ).
|| مقبول. پذیرفته:
روزه پذرفته باد و فرّخ عید
که بجز فرخیش اختر نیست.عنصری. || متعهّد. متقبل.
- پذرفته شدن؛ پذیرفته شدن. مقبول شدن. و پذرفته شدن نیایش؛ مستجاب و درگیر شدن آن:
بفرمان یزدان چو این گفته شد
نیایش همانا که پذرفته شد.فردوسی.
( اسم ) ۱- قبول کرده مقبول پذرفته. ۲- آنچه بر عهده گرفته باشند آنچه تقبل کرده باشند. ۳- مستجاب ( دعا ). ۴- صورت مقابل پذیرا هیولی: ( و هر پذیرایی که بپذیرفته ای هستی وی تمام شود آن پذیرا را هیولی خوانند... و آن پذیرفته را که اندروی بود صورت خوانند. ) ( دانشنام. علائی. الهی ) یا پذیرفته بودن. بر عهده گفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روزه ش پذرفته باد باد همه ساله شاد محمود سیف دول شاه خردمند راد
💡 برج برج آسمان را گشته و پذرفته اند از هر استاره بضاعت و آمده تا خاکدان
💡 ای آن بزرگ فلک قدر خرده دان ادیب که از کمال تو پذرفته بکر نظم جمال
💡 مبارک باد عید فطر و ختم روزه بر جانش ازو پذرفته طاعتهای با اخلاص دادارش
💡 کل شبلی بر ازینگونه که دل خواهد خواست بدو رخ ماهی پذرفته خسوف و شده کاست
💡 این همه سهل است ترهاتِ به تقلید جهلِ مرکب نگر که در پذرفته ست