لغت نامه دهخدا
پاک اصل. [ اَ ] ( ص مرکب ) پاک نژاد. پاک گوهر. که گوهری پاک دارد:
ای نیکنام ای نیکخوی ای نیکدل ای نیکروی
ای پاک اصل ای پاک رای ای پاک طبع ای پاکدین.فرخی ( دیوان چ دبیر سیافی ص 259 ).
پاک اصل. [ اَ ] ( ص مرکب ) پاک نژاد. پاک گوهر. که گوهری پاک دارد:
ای نیکنام ای نیکخوی ای نیکدل ای نیکروی
ای پاک اصل ای پاک رای ای پاک طبع ای پاکدین.فرخی ( دیوان چ دبیر سیافی ص 259 ).
پاک نژاد، پاک گوهر، نجیب.
( صفت ) آنکه گوهری پاک دارد پاک گوهر پاک نژاد.
پاک نژاد پاک گوهر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر تازک، خراسانی و پاک اصل نگشته اصل بد، با اصل شان وصل
💡 تاک وجود من عنب عشق بر دهد بنگر چه پاک اصل فتاد است تاک من
💡 بصدر و مسند جد و پدرشان نشست این پاک اصل پاک مولود