پرده دری

لغت نامه دهخدا

پرده دری. [ پ َ دَ / دِ دَ ] ( حامص مرکب ) هتک. هتک ستر. تهتک. هتاکی. تندید.اذاعه سِر. مقابل پرده داری، پرده پوشی:
هزار بار بگفتم که راز عشق ترا
نهان کنم نکنم بی دلی و پرده دری.سوزنی.تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود.حافظ.

فرهنگ عمید

فاش کردن راز کسی و رسوا ساختن او.

فرهنگ فارسی

افشائ سر هتک هتاکی ستر مقابل پرده داری پرده پوشی.

جمله سازی با پرده دری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باده نوشیدن در پرده شب های دراز خوشتر از پرده دری باشد و ورد سحری

💡 جان صفا شمس دین از تبریزی چو چین از تو مرا غیر این پرده دری گو مباش

💡 دلبری جان شکری پرده دری نکته درایی گلرخی سرو قدی سنگ دلی سلسله مویی

💡 تو اگر گوشه بگیری تو جگرگوشه و میری و اگر پرده دری تو همه را پرده دریدی

💡 دردا که اشک خون به رخم کشف راز کرد بازم به کار پرده دری برگ و ساز کرد

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز