لغت نامه دهخدا
هامون بر. [ موم ْ ب ُ ] ( نف مرکب ) گذاره کننده هامون. هامون برنده. هامون سپر. دشت و بیابان پیما. هامون گذار:
نیزه ای اندر بنان اخترکن و جیحون مضا
باره ای در زیر ران هامون بر و گردون سپر.سنائی.
هامون بر. [ موم ْ ب ُ ] ( نف مرکب ) گذاره کننده هامون. هامون برنده. هامون سپر. دشت و بیابان پیما. هامون گذار:
نیزه ای اندر بنان اخترکن و جیحون مضا
باره ای در زیر ران هامون بر و گردون سپر.سنائی.
(صفت ) عبورکننده ازهامون هامون گذار: (( نیزهای اندر بنان اخترکن و جیحون مضا باره ای درزیرران هامون بروگردون سپر. ) ) ( قابوسنامه )
گذاره کننده هامون هامون برنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو زرین دید از آتش افسر کوه دوان آمد ز هامون بر سر کوه
💡 چنین گفت دیدم گرت باور است که یک دانه گندم به هامون بر است
💡 ز هامون بر آن خامه ریگ رفت دل مرد از اندیشه در تن بتفت
💡 ز بیم تیرش که گشت بر پلنگان چاه ز بیم یوزش هامون بر آهوان شد تنگ
💡 ز هامون بر آمد به بالای زین بر آورد گرز گران را ز کین
💡 بخندید چون گل رخ تاج بخش ز هامون بر آمد بر افراز رخش