گلیمینه

لغت نامه دهخدا

گلیمینه. [ گ ِ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، اِ ) از گلیم بافته. آنچه از پشم درست شود.پشمین درشت:... و سخنهای درشت گفت، پس گفت: شما دانید که من اینجا که آمدم، لباس شما گلیمینه بود و طعام شما درشت و من شما را توانگر کردم. ( ترجمه تاریخ طبری بلعمی ). و از وی [ از چغانیان ] پای تابه خیزد و گلیمینه و بساط پشمین. ( حدود العالم ).

فرهنگ عمید

آنچه از جنس گلیم باشد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنچه که از گلیم پشمین ساخته شود:... پس گفت: شما دانید که من اینجا که آمدم لباس شما گلیمینه بود و طعام شما درشت و من شما را توانگر کردم.

جمله سازی با گلیمینه

💡 چو گودرز بشنید گشت او خموش به که رفت او با گلیمینه گوش

💡 به گودرز گفتا گلیمینه گوش که چندین به دستان چه داری خروش

💡 برانگیخت باره برآمد به جوش بیامد به نزد گلیمینه گوش

💡 ازین بد که آمد گلیمینه گوش به نزدیک آن پیره سر پر خروش

💡 مرو را بدی چون گلیمش دو گوش سیه چهره نامش گلیمینه گوش

چای یعنی چه؟
چای یعنی چه؟
هلر یعنی چه؟
هلر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز