چارشنبه
لغت نامه دهخدا
چارشنبه. [ ش َ شَم ْ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) چهارشنبه. نام روز پنجم از هفته که بتازی اربعاء گویند. ( ناظم الاطباء ). نام روزی از روزهای هفته که بین سه شنبه و پنجشنبه است. اربعاء:
بشد چارشنبه هم از بامداد
بدین باغ کامروز باشیم شاد.فردوسی.ستاره شمر گفت بهرام را
که در چارشنبه مزن گامرا.فردوسی.چارشنبه که از شکوفه مهر
گشت پیروزه گون سواد سپهر.نظامی.
چارشنبه. [ شَم ْ ب َ ] ( اِخ ) نام شهری بر شمال آسیة الصغری بساحل دریای سیاه.
فرهنگ عمید
= چهارشنبه
فرهنگ فارسی
نام شهری بر شمال آسیه الصغری بساحل دریای سیاه ٠
نام روز پنجم از هفته که بتازی اربعائ گویند ٠ نام روزی از روز های هفته که بین سه شنبه و پنجشنبه است ٠
جمله سازی با چارشنبه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رأیت کشورگشا در سلخ ماه چارشنبه در سرای آمد به راه
💡 در رجب خود روزهدار و «قل هوالله» خوان و پس در صفر خوان «تبت» و در چارشنبه روزهدار
💡 به روز چارشنبه مه سه و بیست ز روزه خلق اندر بهترین زیست
💡 ز می چارشنبه چو یابی نشاط مچین تا دگر چارشنبه بساط
💡 بوده ام مانند جمعه اول ماه رجب گشته ام چون چارشنبه آخر ماه صفر
💡 میرزا جعفر شب چارشنبه بیستم ماه آغاز شام... گشت.