لغت نامه دهخدا
ماها. ( ضمیر ) جمع ما. ( ناظم الاطباء ). مایان. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
سالها وضع بلاها کرده ایم
وهم حیران زانچه ماها کرده ایم.مولوی.و رجوع به ما و مایان شود.
ماها. ( ضمیر ) جمع ما. ( ناظم الاطباء ). مایان. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
سالها وضع بلاها کرده ایم
وهم حیران زانچه ماها کرده ایم.مولوی.و رجوع به ما و مایان شود.
( فعل ) دوم شخص مفرد از آمدن میا.
جمع ما
اسم: ماها (دختر) (فارسی) (طبیعت، کهکشانی) (تلفظ: māhā) (فارسی: ماها) (انگلیسی: maha)
معنی: منسوب به ماه، ( به مجاز ) زیبا و دوست داشتنی، ( ماه، ا ( پسوند نسبت ) )، م ماه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از روی تو بر مصحف چون نور فتد ماها از طره مشکینت خوانیم دراو طاها
💡 مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در زین پس مباش ماها در ابر و پرده در
💡 استان ماها ساراخام از نظر تقسیمات کشوری بخشی از ناحیه شمال خاوری تایلند به حساب میآید. مرکز این استان شهر ماها ساراکام است.
💡 شاها بفراز قد و فتنه بیارام ماها بفروز چهر و خانه بیارا
💡 الا ماها برآور سر ز بالین جهانبین برگشا و این جهان بین