بنا بر روایت تاریخی مطرح شده، نخستین گامها در جهت تغییر رویه پوشش زنان در دربار ایران پس از سفر ناصرالدین شاه به فرنگ برداشته شد و این تغییرات فرهنگی به تدریج وارد جامعه شد. با روی کار آمدن رضاشاه و تأثیرپذیری از تحولات ترکیه کمالیستی، طرح برانداختن حجاب با عنوان تلاش برای «اتحاد شکل لباس» و پیشرفت کشور به طور جدی مطرح گردید و به مرحله اجرا درآمد. پیش از این دوران، در عصر صفویه، زندیه و بخشهایی از قاجار، چادر به عنوان حجاب غالب و رسمی محسوب میشد. با این حال، در روزگار ناصرالدین شاه، تغییراتی در پوشش زنان درباری مشاهده شد که نشان از آغاز نفوذ فرهنگهای جدید داشت و این امر به تدریج به خانوادههای اشراف سرایت کرد و زمینهساز رواج دامنهای کوتاهتر و تضعیف نسبی حجاب در میان این طبقه گردید.
از منظر فقه اسلامی، حجاب به عنوان یکی از احکام ضروری و مسلم دین تلقی میشود که فقها و علمای شیعه، مستند به ادله نقلی (شامل آیات قرآن کریم و روایات متعدد) و دلایل عقلی، بر وجوب آن تأکید کردهاند و رسالات و کتب بسیاری در شرح حکمت و فلسفه آن نگاشته شده است. همچنین، برخلاف تصور برخی محافل روشنفکری سکولار، حجاب پیشینهای فراتر از اسلام داشته و در تمدنهای باستانی نیز وجود داشته است. به نقل از ویل دورانت، حجاب در میان قوم یهود حتی سختگیرانهتر از تعالیم اسلامی بوده است؛ به گونهای که نقض برخی قوانین پوشش یا اختلاط زن با مردان نامحرم میتوانست موجب حق طلاق بدون مهریه برای مرد شود. در ایران باستان نیز شواهد تاریخی حاکی از لزوم پوشش و محجوب بودن زنان است، چنانکه ویل دورانت اشاره میکند که «در ایران باستان معمولاً زنان در اندرون خانه بودند و مخفی نگه داشته میشدند».
با آغاز دوران مشروطیت، گرایش به غرب و الگوبرداری از آن در میان روشنفکران افزایش یافت. این جریان فکری، حجاب را مانعی در برابر تمدن و تجدد قلمداد کرده و به طور علنی بحث بیحجابی را در محافل عمومی مطرح ساختند. این نگاه، حجاب را عنصری سنتی و مغایر با توسعه مدرن دانسته و در تعارض مستقیم با احکام دینی قرار گرفت. این تقابل فرهنگی که از ناصرالدین شاه آغاز شده و با سیاستهای رسمی در دوران رضاشاه به اوج رسید، ماهیت حجاب را از یک حکم شرعی و یک سنت دیرینه به یک مسئله سیاسی و اجتماعی پیچیده در بستر تحولات مدرنیزاسیون ایران تبدیل کرد.