ماه سیما

لغت نامه دهخدا

ماه سیما. ( ص مرکب ) ماه طلعت. آن که سیمای وی مانند ماه باشد. ( ناظم الاطباء ). از اسمای محبوب است. ( آنندراج ). مه سیما. ماهرخ. ماهرو. ماهروی. ماه چهره:
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را.حافظ.به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
خیال سبزخطی نقش بسته ام جایی.حافظ.عبارات مهذبش چون وصال دلبران ماه سیما. ( حبیب السیر ص 123 ).
دل روشن زهم پاشید آخر چشم صائب را
کتان کی پرده آن ماه سیما می تواند شد.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

ماه چهر: بچشم کرده ام ابروی ماه سیمایی خیال سبز خطی نقش بسته ام جایی. ( حافظ.۳۴۹ )

فرهنگ اسم ها

اسم: ماه سیما (دختر) (فارسی، عربی) (کهکشانی) (تلفظ: m.-simā) (فارسی: ماه‌سيما) (انگلیسی: mah-sima)
معنی: آن که سیما و چهره او چون ماه زیباست، ( = ماه چهر )، ماه ( فارسی ) + سیما ( عربی ) آن که سیما و چهره او چون ماه زیباست

جمله سازی با ماه سیما

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شبی کان ماه سیما شمع خلوتخانه ام گردد کنم با آه اول چشم بندی روزن خود را

💡 نباشد رحم در دل لشکر بیگانه را صائب زگرد خط خدا آن ماه سیما را نگه دارد!

💡 حاجبان شب چو شادروان سودا افکنند جلوه در خیل بتان ماه سیما افکنند

💡 رساست قد صنوبر ولی کجا با وی کنند نسبت آن سرو ماه سیما را

💡 چشم هر کس گر بیار ماه سیما روشنست ز آتش دل همچو مجمر دیده ما روشنست

💡 آن زمان کاندر لب شط فرات آن ماه سیما رفت تا آبی برا تشنگان سازد مهیا

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز