واهم
مترادفها
متوهم، خیالپرداز
لغت نامه دهخدا
واهم. [ هََ ] ( حرف اضافه + اسم ) با هم و همدیگر. ( آنندراج ). با هم. با یکدیگر. ( ناظم الاطباء ). || ( ص مرکب ) برابر در رسم و روش. || منقبض. چین دار. مجعد. پیچیده شده. || خم. کج. || آماده. || با حشم و خدم. || ( اِ ) حیوان کوچکی که شغور نیز گویند. ( ناظم الاطباء ).
واهم. [ هَِ ] ( ع ص ) آنکه اندیشه می کند ومی پندارد و خیال می کند. ( ناظم الاطباء ). وهم کننده.
فرهنگ فارسی
آنکه اندیشه می کند و می پندارد و خیال می کند.
جمله سازی با واهم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بوره سوته دلان واهم بنالیم که قدر سوته دل دلسوته دونو
💡 او از واهم و ترس بیش از حد از شکست در پروژههای بزرگ کاری، همواره از پذیرفتن مسئولیتهای سنگین و جدید در شرکت خودداری میکرد.
💡 در تحلیلهای روانشناسی، واهم بیش از حد میتواند بر عملکرد فرد در محیطهای اجتماعی و تعاملات روزمره با دیگران تأثیر منفی بگذارد.
💡 با وجود تمام شواهد علمی، او همچنان دچار واهم بود که شاید تصمیمات گذشتهاش باعث فروپاشی کامل زندگی شخصیاش شده است.