درهم جوش
لغت نامه دهخدا
درهم جوش. [ دَ هََ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) ( آش... ) آشی مرکب از بسیاری چیزها و بیشتر نامتناسب و نامتلائم. آشی که حبوب و بقول گوناگون در وی کرده باشند. || مخلوطی از چیزهای نامتناسب با یکدیگر. مخلوطی از بسیار چیز نامتناسب. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به این ترکیب ذیل آش شود.
فرهنگ فارسی
آشی مرکب از بسیاری چیزها و بیشتر نامتناسب و نامتلائم آشی که حبوب و بقول گوناگون در وی کرده باشند
جمله سازی با درهم جوش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نوکشاخان تنها پرندگانی هستند که دو مهره نخست گردنشان درهم جوشخورده و یکی شدهاست. این امر احتمالاً برای ایجاد پایهای قویتر برای حمل منقار سنگین بودهاست. این پرندگان تکهمسر هستند و در شکاف درختان یا سنگها لانه میسازند.