ماهی دان

لغت نامه دهخدا

ماهی دان. ( اِ مرکب ) حوض را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ). حوض و آبگیر. ( ناظم الاطباء ):
همیدون کوثر اندر ژرف ماهی دان تو بودی
به خلوت هر شبی حور دگر مهمان تو بودی.فرخی. || برج حوت را نیز گویند. ( فرهنگ رشیدی ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ):
چشمه خور به حوض ماهی دان
آمد و درفگند شست آخر.خاقانی.|| آکواریوم. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). محفظه ای با دیواره های شیشه ای که در آن ماهی و گیاهان و جانوران آبی نگهدارند زینت خانه یا به نمایش گذاشتن آن را.

جمله سازی با ماهی دان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چشمهٔ خور به حوض ماهی دان آمد و در فکند شست آخر

💡 در دل شاهان تو ماهی دان سطبر گرچه گه گه شد ز غفلت زیر ابر

💡 در دلو نور افشان شده، ز آنجا به ماهی دان شده ماهی از او بریان شده یک ماهه نعما داشته

💡 شرف زهره برج ماهی دان بعد از این جملگی تباهی دان

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز