ناکرده کار

لغت نامه دهخدا

ناکرده کار. [ ک َدَ / دِ ] ( ص مرکب ) آنکه بر حقیقت کار هیچ اطلاعی نداشته باشد. ( آنندراج ). آنکه کاردان و کارآزموده و تجربه کار نباشد. ( ناظم الاطباء ). ناآزموده. نامجرب. کارناکرده. نکرده کار. ناشی. ناوارد به کار:
چسان کار بگشاید از روزگار
به ناکرده کاری فتاده ست کار.ملاطغرا( از آنندراج ).- امثال:
ناکرده کار رامبر به کار.

فرهنگ عمید

آن که کاردان و کارآزموده نباشد، ناشی، بی تجربه.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه کار آزموده و مجرب نیست بی تجربه ناشی: چسان کار بگشاید از روزگار بنا کرده کاری فتا دست کار.

جمله سازی با ناکرده کار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که مردن نکوتر ز ناکرده کار گذشتن چنین بر در شهریار

💡 که ای ناکرده کار این چیست سستی؟ نکشته خصم، فارغ دل نشستی

💡 و دیگر که بر خیره ناکرده کار نشایست رفتن بر شهریار

💡 همی بازگردی به ناکرده کار زمانی در این رزمگه پای دار

💡 لاف بر ناکرده کار خودمزن از کنم یا کرده ام کم گوسخن

جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز