نابود شدن

لغت نامه دهخدا

نابود شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) نیست شدن. ناپیدا شدن. ( ناظم الاطباء ). نابود گردیدن. فنا شدن. معدوم شدن. مضمحل گشتن. هلاک شدن. نیست گردیدن. فانی شدن. از بین رفتن. تفانی. زهوق. انقضاء. منقضی شدن. عدم شدن:
گم شد و نابود شد از فضل حق
بر مهم دشمن شما را شد سبق.مولوی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) نیست شدن معدوم گشتن.

جمله سازی با نابود شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سال ۱۶۹۵، بروکسل مورد هجوم شاه لویی چهاردهم فرانسه قرار گرفت. بمباران به‌وسیلهٔ توپ باعث نابود شدن مرکز شهر شد، بیش از ۴۰۰۰ خانه در آتش سوختند. در سال ۱۸۳۰، انقلاب بلژیک، پس از اجرای اپرای دانیل فرانکویس اسپیریت در تئاتر دامونای، رخ داد. در ۲۱ ژولای ۱۸۳۱، لئوپارد اول بلژیک، اولین پادشاه بلژیک، تاج‌گذاری کرد و بازسازی دیوارهای شهر و ساختمان‌ها را بر عهده گرفت.

💡 طی جنگ حهانی هالک، نبرد میان مرد آهنی و هالک باعث نابود شدن برج استارک شد. اما باری دیگر توسط شیلد بازسازی شد و جزو املاک شیلذ درآمد.

💡 سال‌های اولیه کوپر در صنعت سینما و تلویزیون با مشکلاتی همراه بود. هنگامی که نقش او در فصل دوم آلیاس کوتاه‌تر شد، او تصمیم گرفت که حرفهٔ نمایش را ترک کند. اعتیاد او به مواد و شک و تردید در مورد حرفه‌اش باعث ایجاد افکار در مورد خودکشی شد. کوپر از سال ۲۰۰۴ از مصرف الکل پرهیز کرد و گفته که این امر باعث نابود شدن زندگی او می‌شد.

💡 انقراض، فرومیرش یا نابودیِ گونه‌ای وضعیتی در زیست‌شناسی و بوم‌شناسی است که به پایانِ کارِ یک گونه گفته می‌شود. انقراض هنگامی پدید می‌آید که واپسین عضوِ یک گونه می‌میرد و آن گونه دیگر نمی‌تواند با زایش و تولید مثلِ طبیعی به زندگی خود ادامه دهد. این رخداد با گذر زمان مشخص می‌شود؛ زیرا اطمینان دقیق از نابود شدن یک گونه به پیدا نشدن آن گونه در آینده بستگی دارد.