لغت نامه دهخدا
پرشرم. [ پ ُ ش َ ] ( ص مرکب ) پرآزرم. بسیارحیا:
بیاورد آزادتن دایه ای
یکی پاک و پرشرم و پرمایه ای.؟دیدم همه طپان و بی آرام و شوخ چشم
او باز آرمیده و پرشرم و کش خرام.سوزنی.
پرشرم. [ پ ُ ش َ ] ( ص مرکب ) پرآزرم. بسیارحیا:
بیاورد آزادتن دایه ای
یکی پاک و پرشرم و پرمایه ای.؟دیدم همه طپان و بی آرام و شوخ چشم
او باز آرمیده و پرشرم و کش خرام.سوزنی.
پرآزرم، باحیا.
( صفت ) پر آزرم پر حیا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن شیشه دلی کو دی بگریخت چو نامردان امروز همیآید پرشرم و پشیمانی
💡 زشکر خنده برق آسمان شد یک لب خندان ز ابرتر هوا یک روی پرشرم و حیا آمد
💡 بت نازنین چهره پرشرم داشت بسر کبر و در دیده آزرم داشت
💡 همیشه تن و جانت پرشرم باد دلت شاد و پشتت به ما گرم باد
💡 بیاورد آزادهتن دایه را یکی پاک پرشرم و بامایه را