لغت نامه دهخدا
گلناک. [ گ ِ / گ ُ ] ( اِ ) حصار قلعه. ( برهان ). بازوی دژ یعنی قلعه و بازوی دژ تصحیف خوانی شده است و در لغت کشف اللغات گلشانک به معنی بازوی درآمده. ( آنندراج ).
گلناک. [ گ ُ ] ( اِ مرکب ) گلزار و گلستان و باغ گل سرخ. ( ناظم الاطباء ).
گلناک. [ گ ِ ] ( ص مرکب ) کدر و گِل آلوده و پر از گِل. ( ناظم الاطباء ): رَدِغ؛ جای گلناک. وَثیخة؛ زمین گلناک. مکان طان؛ جای گلناک. ارض متظرمطة؛ زمین سخت گلناک. ( منتهی الارب ):
دل ز پایه حوض تن گلناک شد
تن ز آب حوض دلها پاک شد.مولوی ( مثنوی چ نیکلسن دفتر2 ص 321 ).در خلایق روحهای پاک هست
روحهای تیره گلناک هست.مولوی.