گرازنده. [ گ ُ زَ دَ / دِ ] ( نف ) از روی ناز وتکبر خرامنده و به راه رونده. ( برهان ):
نوازنده بلبل به باغ اندرون
گرازنده آهو به راغ اندرون.فردوسی.دل افروز بدنام آن خارکن
گرازنده مردی به نیروی تن.فردوسی.دلیری کند با من آن نادلیر
چو گور گرازنده با شرزه شیر.نظامی.گوزن گرازنده در مرغزار
ز مردم گریزد سوی کوه و غار.نظامی.بلا که دید گرازنده ترز آهوی نر
پری که دید خرامنده تر ز کبک دری.ازرقی.
کسی که از روی ناز و تکبر راه می رود، خرامنده: دلیری کند با من این نادلیر / چو گور گرازنده با شرزه شیر (نظامی۵: ۸۲۳ ).
( اسم ) از روی ناز و تکبر خرامنده: دلیری کند با من آن نا دلیر چو گور گرازنده با شرزه شیر. ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پری که دید گرازنده تر ز آهوی نر؟ پری که دید خرامنده تر ز کبک دری؟
💡 دل او شاد و نشاط تن او باد قوی تن بدخواه گرازنده چو زر اندر گاه
💡 ز پیوند و خویشان شده ناامید گرازنده بر سان یک شاخ بید
💡 گوزن گرازنده در مرغزار ز مردم گریزد سوی کوه و غار
💡 نوازنده بلبل به باغ اندرون گرازنده آهو به راغ اندرون
💡 برفتند با باز و شاهین و مهد گرازنده و شاد تا رود شهد