کارداران

مترادف‌ها

مدیران، مسئولان، متصدیان

لغت نامه دهخدا

کارداران. ( اِ مرکب ) ولاة. ج ِ کاردار. رجوع به مدخل کاردار شود.
کارداران. ( اِخ ) نام قریه منسوب به کاردار پسر مهر نرسه. ( ترجمه ایران در زمان ساسانیان کریستنسن چ 2 ص 302 ). و رجوع به کاردار شود.

فرهنگ فارسی

نام قریه منسوب به کاردار پسر مهرنسه

جمله سازی با کارداران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پیش تخت و بارگاه هر دو اندر صف زده کارداران کلام و پرده‌داران سخن

💡 نباید که از کارداران من ز سرهنگ و جنگی سواران من

💡 به خوبی بساز و میازار کس نه از کارداران برنجید بس

💡 جهان از قبه‌های کارداران شده چون روی دریا روز باران

💡 چو شد نزدیک دید آن کارداران که رفتند از پی صنعت نگاران

💡 کارداران مجموعه باید با دقت بسیار زیاد، تمام موجودی انبار و کالاهای ورودی و خروجی را طبق سیستم‌های مدیریت موجودی ثبت کنند.

💡 در سیستم‌های مدیریت دولتی، کارداران بخش‌های مختلف مسئولیت دارند که تمامی منابع و امکانات را به بهترین نحو ممکن مدیریت نمایند.

💡 آموزش‌های تخصصی برای کارداران بخش لجستیک برگزار شد تا آن‌ها بتوانند از نرم‌افزارهای جدید مدیریت زنجیره تأمین به درستی استفاده کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران