کارداران

لغت نامه دهخدا

کارداران. ( اِ مرکب ) ولاة. ج ِ کاردار. رجوع به مدخل کاردار شود.
کارداران. ( اِخ ) نام قریه منسوب به کاردار پسر مهر نرسه. ( ترجمه ایران در زمان ساسانیان کریستنسن چ 2 ص 302 ). و رجوع به کاردار شود.

فرهنگ فارسی

نام قریه منسوب به کاردار پسر مهرنسه

جمله سازی با کارداران

💡 پیش تخت و بارگاه هر دو اندر صف زده کارداران کلام و پرده‌داران سخن

💡 نباید که از کارداران من ز سرهنگ و جنگی سواران من

💡 به خوبی بساز و میازار کس نه از کارداران برنجید بس

💡 جهان از قبه‌های کارداران شده چون روی دریا روز باران

💡 چو شد نزدیک دید آن کارداران که رفتند از پی صنعت نگاران

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
روزگار یعنی چه؟
روزگار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز