چابک عنان

لغت نامه دهخدا

چابک عنان. [ ب ُ ع ِ ] ( ص مرکب ) سوارکار. تندرو. کنایه از مرد جنگی و دلیر. رجوع به چابک سوار شود:
همایون سواری چو غرنده شیر
توانا و چابک عنان و دلیر.نظامی ( شرفنامه ).یکی حمله نیک را ساز داد
عنان را به چابک عنان بازداد.نظامی ( شرفنامه ).قویدست و چابک عنان دیدمت.نظامی. || مرکب تندرو و تیزگام:
گذشته است مکرر ز ماه گردون سیر
براق همت چابک عنان درویشی.صاحب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

سوار کار. تندرو. کنایه از مرد جنگی و دلیر. یا مرکب تندرو و تیز گام.

جمله سازی با چابک عنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بت چابک عنان از باده سرمست نگاهش مست و چشمش مست و خود مست

💡 شد سفر وهم را چابک عنان ساخت اندر وادی عبرت مکان

💡 گذشته است مکرر ز ماه گردون سیر براق همت چابک عنان درویشی

💡 یکی حمله نیک را ساز داد عنان را به چابک عنان باز داد

💡 چو آن چابک عنان آمد فرا پیش به خاک افتاد پیشش آن وفا کیش

💡 بر قلب پا افشرده ای رخش خرد پی کرده ای گوی از مه و خور برده ای چابک عنان کیستی؟

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز