پلاسین
لغت نامه دهخدا
پلاسین.[ پ َ ] ( ص نسبی ) منسوب به پلاس. از پلاس:
شبی گیسو فروهشته بدامن
پلاسین معجر و قیرینه گرزن.منوچهری.پس به ساروج بیندود همه بام و درش
جامه ای گرم بیفکند پلاسین بسرش.منوچهری.چنگ زاهد تن و دامانش پلاسین لیکن
با پلاسش رگ و پی سر بسر آمیخته اند.خاقانی.
فرهنگ عمید
آنچه از پلاس ساخته شده یا مانند پلاس باشد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به پلاس از پلاس.
جمله سازی با پلاسین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خرگهم بود فلک بزمگهم بود زمین جامه ام بود پلاسین خورشم بود گیاه
💡 باسیه روزی ما سخت سپید آید هم گر درین سوک چو شب جامه پلاسین پوشید
💡 یکچند این خوبرو عروس نوآئین داشت به سربریکی پلاسین معجر
💡 چنگ زاهد سر و دامانش پلاسین لیکن با پلاسش رگ و پی سر به سر آمیختهاند
💡 درویشی نزدیک استاد ابوعلی آمد، در سال اربع و تسعین یا خمس و تسعین و ثلثمایه از زوزن، پلاسی پوشیده و کلاهی پلاسین بر سر، یکی از اصحاب ما او را گفت بر روی طیبت، این پلاس بچند خریدۀ گفت بدنیا خریده ام و بعقبی از من باز خواستند و نفروختم.