لغت نامه دهخدا
پشت کوژ. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) پشت کوز. خمیده. خم گشته. پشت دوتا. خمیده قامت. پشت خم:
وگر بیاید زانگونه باز بایدگشت
که خان ز دشت کتر پشت کوژ و روی آژنگ.فرخی.|| کنایه از فلک باشد.
پشت کوژ. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) پشت کوز. خمیده. خم گشته. پشت دوتا. خمیده قامت. پشت خم:
وگر بیاید زانگونه باز بایدگشت
که خان ز دشت کتر پشت کوژ و روی آژنگ.فرخی.|| کنایه از فلک باشد.
کسی که غوز دارد یا پشتش از پیری خمیده، کوژپشت، خمیده، خمیده قامت.
( صفت ) ۱- خویده قامت پشنت خم پشت کوز. ۲- فلک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راست شد چون الف از صحبت این قره عین پشت کوژ فلک پیر، که مادرزادست
💡 این منم از پشت کوژ چنگ حریفان عشق زار بنالم، ولی خار ندانم که چیست