پرمکر

مترادف‌ها

مکار، حیله‌گر، فریبکار

متضادها

صادق، بی‌آلایش

لغت نامه دهخدا

پرمکر. [ پ ُ م َ ] ( ص مرکب ) پرحیله.

فرهنگ عمید

۱. پرحیله، پرفریب.
۲. پرچاره.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پر حیله پر فن.

جمله سازی با پرمکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هرکو به گرد این زن پرمکر گشت گر ز آهنست نرم کند گردنش

💡 هست این دنیا سرای بلعجب دامگاه رنج و پرمکر و تعب

💡 دلخواه و دل‌فریبی دلبند و دلبری پرتاب و پرشکنجی پرمکر و پرفنی

💡 آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی آوخ ای غمزه جادو که چه پرمکر و فنی