پرغرور

لغت نامه دهخدا

پرغرور. [ پ ُ غ ُ ] ( ص مرکب ) پرفریفتگی:
بر گوشیار آمد از راه دور
دلی پرارادت سری پرغرور.سعدی.

فرهنگ عمید

پرنخوت، پرناز و متکبر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پر شور پر غوغا.

جمله سازی با پرغرور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قدردان عاشق صادق بود آن پرغرور کز سواد خط شکستی در سپاه افتاده است

💡 از فزع رعد کوس کوه شود پرغرور وز اثر برق تیغ دشت شود پرشرار

💡 از یک سر پا غبار راه است این کاسه سر که پرغرور است

💡 مرگ باشد شیر مست پرغرور تا کشد جان تورا از تن به زور

💡 آه کز تاثیر استغنای عشق پرغرور رام شد آهو به مجنون و سگ لیلی نشد

💡 نمی کشد به چمن، طبع پرغرور مرا شراب می کشد آنجا گهی به زور مرا