پایه گاه

مترادف‌ها

پایه، اساس، بنیاد، بن

متضادها

اوج، قله

لغت نامه دهخدا

پایه گاه. [ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) پایگاه. رجوع به پایگاه شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- جای پا قدم. ۲- جانب پای طرف پای مقابل سرگاه. ۳- درگاه کفش کن مقدم البیت صف نعال مقابل پیشگاه. ۴- پیشگاه تخت مسند. ۵- پایاب. ۶- پایه اساس. ۷- جایگاه مقام منصب مکانت رتبه حد درجه. ۸- جای محل. ۹- آخور ستورگاه پاگاه طویله اصطبل. ۱٠- مزد حق القدم. ۱۱- اصل و نسب. یا اهل پایگاه.اهل مرتبه. یا پایگاه هوایی. محل و جای برای فرود آمدن هواپیما ( مخصوصا هواپیماهای نظامی ).

جمله سازی با پایه گاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سرکه بی شور تو شد پایه گاه نقمت دل که بی مهر تو شد مایه خوف و خطر است

💡 ترا بپایه من کی سخن رسد که بود همت ز سایه من ساز پایه گاه سخن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران